افكار پراكنده يك ژوكر
من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست ؛ تو هم ز روی عنایت، چنان بخوان که تو دانی
Showing posts with label
وقتی دیگران از زبان تو می گویند، حمید مصدق، تراوشات ناخودآگاه یک ذهن دلتنگ
.
Show all posts
Showing posts with label
وقتی دیگران از زبان تو می گویند، حمید مصدق، تراوشات ناخودآگاه یک ذهن دلتنگ
.
Show all posts
Friday, November 26, 2010
716. ه ی چ
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه میبینم، میبینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی...
من چه دارم که تو را درخور؟
- هیچ
من چه دارم که سزاوار تو؟
-
هیچ
تو چه داری؟
همه چیز
تو چه کم داری؟
ه
ی
چ
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)