Showing posts with label وقتی دیگران از زبان تو می گویند. Show all posts
Showing posts with label وقتی دیگران از زبان تو می گویند. Show all posts

Thursday, October 03, 2013

3379. خوشبختی ینی اینکه این خط سیر برعکس اتفاق بیفته...


" شاید من اگه اینقدر سخت گیر نبودم یا اینقدر کلن فکر نمیکردم میتونستم اون شب تو جوابش وقتی گفت تو حتی از ایده آل من هم اونورتری بگم تو هم همینطور عزیزم ولی نتونستم. وقتی اینو گفت فقط رفتم تو فکر، تو فکر ایده آلهایی که دیگه از خیرشون گذشته بودم مدتهاست…
یه موقعی تو ایده آلهام مردی بود که صبح تو رو با بوسش روی دماغت بیدار میکرد. منظورم از صبح ۱۱ نیست، حتی ۱۰ هم نیست… یه کم بیا اینورتر، شاید ۸،۷. آره ایده آل من مردی بود که صبح تو رو با صدای دری که میبنده بیدار کنه، وقتی که از دویدن برمیگرده…  و قبل از رفتن زیر دوش از سر شوخی پتو رو بکشه رو سر تو و بگه چقد میخوابی تنبل خانوم… و تو پتو رو بکشی بالاتر وبگی یه کم دیگه…
اون ایده آل من الان کنار یکی دیگه میخوابه احتمالا. چون کسی که کنار من میخوابه تا یک ساعت صداش نکنی که ساعتت داره زنگ میزنه از جاش تکون نمیخوره و آلردی هم یه ربع از کلاسشو میس کرده و همه ی اینا که دارم میگم مال ۱۰ صبحه وگاها ۱۱… تا اون موقع ایده آل من ایمیلهای اول صبحشم جواب داده وداره کافی وسط روزشو میخوره…"
+

پ.ن.1. ایده آل من هم تو همین مایه هاست، با این تفاوت که آروم من رو ببوسه و بره. بی سر و صدا. بیدارم نکنه که اون وقت خونش گردن خودشه...
پ.ن.2. اول باید ایده آل رو پیدا کرد، بعد عاشق شد. خیلی سخته، ولی در عوض بعدش همه چیز خیلی راحت تر و روان تر خواهد بود. 

Sunday, December 02, 2012

3298. چه باشی چه نباشی



من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی

تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی
از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی


حامد عسکری


پ.ن. کپی پیستش کردم، فونت و ریختش اینجوری شده!!!

Saturday, February 18, 2012

3044. میشه. حتما میشه...





این
خودِ خودِ منه. همین الان
فردا شراب میگیرم. حتما حتما حتما.
میگذره
درست میشه
خوب میشم

Saturday, December 18, 2010

774. چه چیز تو را از مهربان شدن با من مایوس میکند؟*




سومین دفعه ای بود که رفتم خونه ش. در بحبوحه مریضی...
ساعت 12:30 رفتیم یه داروخانه شبانه روزی پیدا کردیم که من مسواک بخرم.

من که مسواکم رو نذاشتم توی خونه ت، چرا ترسیدی پس؟!



* حمید مصدق


Friday, December 03, 2010

738. نازی ناز کن که نازت پُر از نیازه...




دلیل اینکه ناز نمیکردم دقیقا همین ترس بود. هرچند که بلد هم نیستم بدبختانه، ولی این نگرانی هم بی تاثیر نبود. میدونستم که اهل ناز کشیدن نیست ولی نمیخواستم ریسک کنم وامتحان کنم نکنه که حدسم درست از آب دربیاد که اون وقت باید ناز خودم رو هم خودم میکشیدم. یه چند موردی هم که پیش اومد ناز کردن نبود، واقعا ناراحت شده بودم و دلجویی درکار نبود و من هم پِیِش رو نگرفتم دیگه. شاید اشتباه کردم. شاید باید امتحان میکردم. چی میشد مثلا؟ فوقش میشد مثل الان دیگه...از سیاهی بالاتر که رنگی نیست.

از قدیم یه چی میدونستن که گفتن : نازکش داری ناز کن، نداری پاتو دراز کن


پ.ن. وقتی یکی رو دوست داری همونجوری که هست دوستش داری. با خونسردیش، با غرورش، با عدم وابستگیش به زمین و زمان، با مهربونیِ زیر زیرکی ش، با بوی سیگارش. وگرنه عاشق پراد پیت و جرج کلونی شدن که ساده ترین کار ممکنه (برن جلو بوق بزنن)
با همه ویژگیهاش، غیر از خاصیت لغزندگی و رفتندگیش!



Monday, November 08, 2010

683. دوست ندارم آسمونت رنگ آسمونم باشه





آسمون خدا همه جا همین رنگ نیست


امروز اینجا واقعا هوا بد رنگ و زشت و ابری خاکستری ودلگیرو نکبت بود
کاش آسمون شهر تو روشن و صاف بوده باشه.
همون بهتر که آسمون همه جا یه رنگ نباشه،
فایده ش چیه تو هم اون ور دلت تنگ بشه و غصه بخوری.




پ.ن. اسباب بازی فروش هم نشد به بهانه نمایشگاه مجبور شه یه سر بیاد دوبی! خودم میدونم که مجبوری اومدن فایده نداره ولی آدم گاهی به یه جایی میرسه که به هرچیزی چنگ میزنه. یه وقت فکر نکنید من به اون جا رسیدم ها، اصلا ...



Sunday, August 15, 2010

494. کوشیدم، نشد





وگر مُراد نیابم، به قدر وسع بکوشم



نمیدونم، شایدم بهتر بود نمی کوشیدم
آره
شاید بهتر بود سکوت میکردم فقط
سکوت و سکوت و سکوت
هیچی نمی گفتم
دست و پای بیخودی هم نمی زدم
اینجوری حداقل انقدر تو چشمش خورد نمیشدم
لازم نیست باطن هرچیزی معلوم بشه
بیشتر وقتا مهم تر اینه که ظاهر حفظ بشه
کاش ظاهر رو حفظ کرده بودم
کاش شکستنم رو ندیده بود




Monday, July 26, 2010

447. دل باید جا بمونه که نمونده








کله جا ماندش اینجا و
نیامد دیگرش از پی

نیاید فی المثل آری
گرَش افتد کلاه اینجا


این استاد شهریار هم خوب همشهریهاش رو میشناخته ها...



پ.ن.1. حالا کلاه نه، ماشین. چه فرقی داره!

پ.ن.2. باز زدم به صحرای کربلا امشب، میدونم


Friday, July 09, 2010

385. نصیحت من به جوانان





"همدیگه رو دوست داشته باشید.
دوست داشتن جای دوری نمی‌ره
ولی کسی که دوستش داری میره جای خیلی خیلی دور"*



خیلی دورتر حتی...
وقتی دلش باهات نیست، چه فرقی داره خودش کجاست...


* اسپایدرمرد


Wednesday, May 19, 2010

218. والله به خدا

.
.



mahtaab نوشت:

"گودریهای عزیز! به جای شر کردن شعرهای شاملوی خدا بیامرز، این‌قدر «فیلان» نگویید و به یک عمر زحمتش برای ارتقا کیفیت زبان فارسی نرینید."


آره والله. جون عزیزتون انقدر نگید "فیلان"، مو به تن آدم سیخ میشه
همون "فلان" چشه آخه؟ به این آسونی، به این قشنگی


پ.ن. متاسفانه نتونستم لینک مستقیمش رو بزارم. با تشکر از "وحیدآنلاین"




.
.

Friday, March 12, 2010

118. وقتی دیگران از زبان تو می گویند







به طرز احمقانه اي تا لحظه آخر فكر ميكردم تصميمش عوض ميشه اما باز هم اونو ترجيح داد. نميدونم كي ميخوام واقيعت رو قبول كنم.




البته زیاد در مورد "ترجیح دادنش" مطمئن نیستم. "ترجیح" وقتی معنا داره که مقایسه ای درکار باشه. و مقایسه جایی صورت میگیره که شک وجود داشته باشه.
ترجیح نداد، چون مقایسه نکرد، شک نداشت. تصمیمش رو خیلی وقت بود که گرفته بود. این فقط موقعیت مناسبی بود برای اجراش.

(مدارکش هم موجوده،حداقل توی ذهن من که هنوز اون جمله ای رو که گفت یادمه. حتی پوزیشن گفتنش یادمه. روز گفتنش یادمه. لعنت به این حافظه)