Showing posts with label خودمونی. Show all posts
Showing posts with label خودمونی. Show all posts

Wednesday, July 14, 2010

408. Regret







چرا ته سیگارات رو نگه نداشتم؟!
از من که به هر کوچکترین نشونه ای چنگ میزنم، بعید بود




آدم در خواب و بیداری چه چیزهایی که به یاد نمیاره!
این ناخودآگاه لعنتی...




Monday, July 12, 2010

403. اس ام اس ی از تهِ صندوق





"اگه زود خوب بشی فردا شب می برمت دوبی رو نشونت میدم"

وقتی آدمها نو هستن خوب شدنشون مهمه، احتمالا
وقتی آدمها نو هستن همه چی یه جور دیگه ست
بعدا که خوب شدی دیگه انگیزه ای برای نشون دادن چیزی نمونده و ایضا حوصله ای هم



آنگاه که دستمان به زنگ نمی رسید، در میزدیم
حالا که دستمان به زنگ می رسد دری نمانده است



نمیدونم چی شد که یاد این اس ام اس افتادم. شاید به بهانه خواب دیشب
خواب دیدم رفتم دوبی، بعد تو خواب احساس کردم رفتم مسافرت از بس که همه چی فرق داشت و متمدن بود
واقعا هم یه دنیای دیگه ست اونجا به نسبت این دِه ما.



پ.ن. صرفا یه یادآوری خاطرات بود و بس.
نه انتظاری از کسی داشته م و نه دارم
خودم میتونم هرجا که خواستم برم، خیلی هم خوش میگذره
یه روز حتما باید برم این کافی شاپ "فرندز" رو توی دوبی پیدا کنم و یه کاپوچینویی توش بخورم (توی این گرما!)



Thursday, July 08, 2010

381. پیش میاد








آخر قصه فیله پاش میره روی فنجونه و تصادفا فنجونه میشکنه
قصه ما به سر رسید، فنجونه به فیله نرسید