Thursday, May 13, 2010

198.











همه آرامشم بودی
می دونم که برات سخت بوده
متاسفم



نمی خواستم بهت چنگ بزنم
می خواستم کنارت بایستم
حالا گیرم که گاهی هم به طرفت خم بشم
گیرم که گاهی هم بهت تکیه بدم
چی میشد مگه؟
تو که محکم بودی، سنگینی من برات چیزی نبود


این "گاهی" ها زیاد شد شاید
"خواستن" م به "توانستن" نرسید
خسته ت کرد
متاسفم





پ.ن. باز شب شد و این بچه دوسال و نیمه ته دلش خالی شده
باز شب شد و کشمکش های من با خدا سر تو شروع شد
خدایا! حالش رو ببر









197. تقوی پیشه کنید که این برای شما بهتر است











وقتی یه چیزی توی دلتون وول وول می زنه، اون موبایل بی صاحاب شده رو یه جا گم و گور کنید که اس ام اس احمقانه نزنید که بعدش پشیمون بشید و هی به خودتون لعنت بفرستید که چه غلطی کردید

خوب اونجایی که باش. انتظار داری چی بگه مثلا؟ بگه مبارکه؟ بگه خوش بگذره؟ بگه آخی ی ی...؟ بگه به من چه؟ بگه برو بمیر بابا؟ یا اصلا مثل همیشه هیچی نگه؟ که پاسخ همچین حماقتی همون سکوته فقط واقعا











196.شناخت








قرار بود فردا برم برای جلسه آخر ترینینگ که جمعه پیش مریض بودم و نرفتم
حالا از شرکت زنگ زدن که بگن به جای ترینیگ بیا سرکار لطفا، اون رو میزاریم هفته دیگه
با صدای خواب آلود گوشی رو برداشتم، میگه رسیدن بخیر، تعطیلات خوب بود؟ صبح برگشتی؟
می گم جایی نرفتم، خیلی کوتاه بود. میگه: اه؟! چرا نگفتی خوب؟ می گفتم بیای سرکار...

اینا هم من رو گیر آوردن ها. چهار روز مرخصی نمی تونن به ما ببینن!









195. من یک اولد فشن هستم











قبول دارم که الان عصر سرعته و کلا زندگی سرعتش خیلی بالاست و همیشه وقت نیست
اصلا من خودم تند حرف می زنم، تند راه می رم و کلا از فس فس کردن خوشم نمیاد
ولی دیگه اینقدر "دم رو غنیمت شمردن" یا "در لحظه زندگی کردن" یا "بزن در رو" هم که این روزها اینجور باب شده نه برام جالبه نه قابل قبول

ژانر: آدمهایی که در کمتر از پنج دقیقه بهت می گن " تو" و با اعتماد به نفس می خوان خودشون رو قالب کنن
خونسردیم رو حفظ می کنم و نمی زارم اعتماد به نفسشون سرعت عمل حاضرجوابیم رو بگیره


در دوران فست فود و چای کیسه ای و قهوه فوری من ظاهرا خیلی توقعم بالاست







194. هفته ای که گذشت







دوستم رفت و مرخصی کوتاهم هم تموم شد
خیلی خیلی خیلی خسته م. بعد الان که فکرش رو می کنم می بینم هیچ کار خاصی هم نکردیم
احساس می کنم بهش خوش نگدشت زیاد

خیلی انرژیم کم شده انگار. هر روز به سختی بیدار شدم، امروز که دیگه جفتمون واقعا نمی تونستیم بیدار بشیم!
سرماخوردگیم نمی دونم چرا خوب نمی شه، دیده من وقت ندارم بهش فکر کنم همینجوری داره کش میاد





پ.ن. تولدش هم گذشت در این گیر و دار
دیگه بهونه ای برای هیچ تماسی نیست
کاش هفته ای یکبار متولد می شدی





Tuesday, May 11, 2010

193.عطر صد خاطره پیچید،باغ صد خاطره خندید









روزی که بیشتر از همیشه به یادت بودم
در جاهایی که بیشتر از همه خاطره دارم
اتفاق قشنگی بود
و دردناک


هزاران هزار آرزوی خوب برای سالی که در پیش داری
بودن با آدمهایی که دوستشون داری و دوستت دارن، در جاهایی که دوست داری
چیزی بود که می خواستم بهت بگم و این بغض لعنتی نذاشت

و اون آرزویی که احتمالا الان برات در اولویته و دلم نمیاد بهش فکر کنم...







Monday, May 10, 2010

192. روز زیبای تو




نمی دونم تولدت رو به تو تبریک بگم یا به خودم
نبودی بریم باهم برات کادو بگیریم
نبودی و من 9 ساعت توی پاساژ هر طرف رو که نگاه کردم به یاد کادوی تولد تو بودم
جات خالی بود و من بی حوصله



دلم دلتنگه و مهرت رو می خواد
می خواست...




191. سیاست گذاری











چطوره از این جمعه تا اون جمعه رو کلا بین التعطیل واجب التعطیل اعلام کنن، خلاص.

در راستای تعطیلی بی ربط شنبه و یکشنبه!









Saturday, May 08, 2010

190. عجب آخر هفته ای!









من معتاد رو تصور کنید که با دو روز مرخصی استعلاجی و مریضی اینترنتم هم پنجشنبه عصر قطع شد!
خاک بر سرشون کنن که نذاشتن اقلا شنبه قطعش کنن که من دستم به یه جایی برسه که پولش رو بدم.
نه سیستم پرداخت آن لاین کار می کرد نه تلفنشون جواب می داد نه ماشین پرداخت قبض.
چه بر من گذشت...

امروز رفتم پولش رو دادم، گداها... برای 600 درهم ناقابل چه اعصابی از من خورد کردن.
سرما خوردگی همچنان به قوت خود باقیست. بدن دردم خوب شده، فکر کنم مال نبود اینترنت بود!
درعوض پنجشنبه شب 12 ساعت خوابیدم،بعد از مدتها و تازه جمعه بعد از ظهر هم یه 2 ساعتی خودم رو خوابوندم به بهانه مریضی!نسبتا بدون عذاب وجدان.
یاد اون موقع افتادم که تازه اومده بودم توی این خونه. نوساز بود و نه آنتن تلویزیونش وصل بود نه اینترنت داشت نه گاز. منم مجبور بودم همش برم سرکار که خونه نباشم از بس که سرد بود. وقتی میومدم خونه می خوابیدم تا شیفت بعدی!


این هفته مرخصی هستم و دوستم هم از ایران میاد، باید اخلاقم رو درست کنم که بهش خوش بگذره این 4-5 روز.

راستش من هیچ وقت آدم مهمون نوازی نبودم. ولی از بعد از عید که برگشتم اینجا و به تناوب کم و بیش مهمون داشتم حس خوبی بود.
اولی که البته صاحب خونه بود. امروز دقیقا یک ماهه که رفته ومونده یه خونه خالی و من که هر روز خالی تر میشم...


26 ام ها کم بود، حالا شروع کردم به شمردن 8 ام ها ! من آدم بشو نیستم انگار...








Wednesday, May 05, 2010

189. آدم از بچه مریضی نمی گیره











- نزدیکم نیا. سرما خوردم، ازم می گیری
+ فسقلی! اینا واسه تو ویروسه، واسه ما آنتی بادی ه





وقتی مریض میشم خوشحالم که نیستی، من که نمی تونم نچسبم، بعد عذاب وجدان مریض کردنت هم ولم نمی کنه!











188. سلامتی!















با این همه انگیزه و علاقه برای زندگی(!) تخم مرغ بدون کلسترول غنی شده با امگا 3 می خورم
خودم رو مسخره کردم واقعا










187.










بعد از هرگز امشب یه کم گرسنه م شد
اونم انقدر گلوم درد می کنه که نمی تونم هیچی بخورم!
انقدر چای خوردم خفه شدم



ملافه و روبالشیها رو عوض کردم و دیگه حس تکون خوردن ندارم
خیلی بی حال شدم. هر روز فقط یه کار می تونم انجام بدم!









186.

.
.
.




ترینیگ سالانه دارم، سه روز خسته کننده. دو روز سختش مونده هنوز
پارسال هم همین موقع بود، سر راه روزنامه می خریدم و موقع برک های بین کلاس آگهی هاش رو زیر و رو می کردم
بلکه یه کار خوب پیدا کنم و اون استرس ها و نگرانیهای لعنتی تموم بشه...!
گیرم که چیزی هم پیدا می شد، آخرش که چی؟ این چیزی بود که نمی خواستم بهش فکر کنم

پارسال ماه مه نگرانیهام به اوج رسید و بعدش با یه خبر خوب همه چی درست شد
درست نزدیک تولدت

احمق ساده ای که من بودم و به معجزه امیدوار...


لعنت به این بغض مسخره که نه میاد و نه میره
لعنت به این احساس مزخرف

باورم نمیشه یک سال گذشته از اون موقع
اصلا هیچ حس و درکی نسبت به زمان ندارم













Tuesday, May 04, 2010

185. مهمون ناخونده






هدف این کار احمقانه رو درک نمی کنم که اینجا انقدر سقف ها رو بلند می سازن
لامپ عوض کردن توی سرشون بخوره، الان من باید با این عنکبوتی که دور سقف اتاقم تور سیاحتی راه انداخته چه غلطی بکنم؟!
نه هیچ جوری دستم می رسه که خدمتش برسم، نه می تونم بخوابم اینجوری...






Monday, May 03, 2010

184. سال تلاش مضاعف











- یعنی شما هنوز امیدوارید که من با این نصیحت ها آدم بشم؟
+ سعیمون رو که می تونیم بکنیم








183.Wrong Number

>


>


نمی دونم چرا تازگی همه انتظار دارن من قربون صدقه شون برم!
sorry, you're asking wrong person




>


>

Saturday, May 01, 2010

180. Pathetic












ح
ذ
ف

ش
د




179.













نتیجه امتحان آیلتس رو گرفتم. بدک نبود
حالا موندم تو رودروایسی قراری که گذاشتم !

اینم از دومین روز تعطیل... فردا هم که باید برم دنبال کارهای بیمه ماشین و جریانات تصادف و تعویض باتری و ...
فکر نکنم پولی بمونه که به آیفون برسه
سه روز تعطیل سه سوت می گذره و باز روز از نو روزی از نو...



پ.ن. روز کارگر هم داره تموم میشه و هیچ کس به ما یه تبریک خشک و خالی هم نگفت



پ.ن.2. رفتن به JBR، یک کار احمقانه. زنده تر شدن خاطرات.