خواب دیدم باید موش زنده خاکستری بخورم. یه داروی جدید بود. بعد مشکلم این بود که هربار که در جعبه رو باز میکردم همشون فرار میکردن...
گفتم علم پیشرفت نمیکنه ها
پ.ن. یه خواب خوب هم دیدم. توی بلژیک بودم، لووان و در کمال ناباوری به راحتی داشتم دوچرخه سواری میکردم! "رد" اومده بود پیشم که بریم بروکسل ، بعد من میگفتم با قطار نریم، همین دوچرخه خوبه! دوچرخه م خیلی سبک و روون بود، جوگیر شده بودم.
پ.ن.2. نتیجه اخلاقی اینکه باید قرصهام رو عوض کنم احتمالا...
گفتم علم پیشرفت نمیکنه ها
پ.ن. یه خواب خوب هم دیدم. توی بلژیک بودم، لووان و در کمال ناباوری به راحتی داشتم دوچرخه سواری میکردم! "رد" اومده بود پیشم که بریم بروکسل ، بعد من میگفتم با قطار نریم، همین دوچرخه خوبه! دوچرخه م خیلی سبک و روون بود، جوگیر شده بودم.
پ.ن.2. نتیجه اخلاقی اینکه باید قرصهام رو عوض کنم احتمالا...
