Monday, September 06, 2010

569. بی اراده






یکی از خوبیهای تنها نبودن اینه که وقت خواب و بیداریت منظمه نسبتا و کلا انسان تقریبا نرمالی باقی میمونی.

- بخوابیم؟
+ بخوابیم (یا دیگه فوقش: تو بخواب منم میام کم کم)

ساعت یک، دیگه ماکسیمم دو آدم میره کپه ش رو میزاره
نه مثل الان بنده، 4 صبح هی نشستم اینجا وبلاگ زیر و رو میکنم!
هی هم به خودم میگم بسسسه. پاشو برو بخواب دیگه گندش رو درآوردی. ولی کو گوش شنوا !




پ.ن.خانومها وقتی تنها هستن چهارچنگولی می چَسبن به کامپیوتر(حداقل من)
آقایون وقتی تنها نیستن پناه میبرن به کامپیوتر(از ورق بازی و پوکر گرفته تا مثلا نگاه کردن اخبار آنلاین به اصطلاح)


اختراع تلویزیون نشون داد که مردم حاضرن به هرچیزی نگاه کنن غیر از همدیگه
و اینترنت این نظریه رو ثابت کرد


568. شانزده شهریور

مبارکه +

567. اوووف...تو که کُشتیش




وقتی دیگه زورتون به کسی نمیرسه که نگهش دارید، بهش نگید: یه روز برمیگردی و میبینی من با یکی دیگه م و دیر شده. حالامیخواید بگید هم بگید ولی حداقل فکر نکنید تهدیدش کردین اینجوری!
چون در بهترین حالت (از خدا خواسته) لبخند میزنه و براتون آرزوی خوشبختی میکنه
یا خیلی خونسرد برمیگرده میگه به آرنجم

ساده نباشید انقدر لطفا


پ.ن. غیر شخصی



566. همه باید مسئولیت اشتباهاتشون رو به عهده بگیرن





حتی شما، خدای عزیز





یارب این نوگل پارک ژوراسیک که سپردی به مَنَش*
ما نخواستیم، مال بد بیخ ریش صاحبَش

* بهمون انداختی درواقع


Sunday, September 05, 2010

565. For my dream catcher




564. نه سیب نه گندم




میوه ممنوعه به نظرم باید توت فرنگی بوده باشه
بسکه مزه ش بهشتیه این موجود



563. آزاد میشن و آزاد نمیشیم







مذاکراتشون همینجوری پیش بره چند سال دیگه باید بگیم: پاشین بریم فلسطین، ملت چرا نشستین






562. دلم برای دانشگاهم تنگ شد





نصف هیجان کنکور و قسمت خوبش توی صف ایستادن و چیت چت کردن و آشنا شدنهای توی صف روزنامه نتایج بود.یکی روزنامه میگرفت و همون جا وسط خیابون می نشست کف زمین و پهنش میکرد و چند نفر هم میریختن دورش.
چهار پنج سال از زندگیمون به ذوق اون روزا گذشت، بعد به ما که رسید تکنولوژی جف پا رفت تو حالمون.
شد تله تکس (آره بابا، من مال زمان تیرکمون شاهم،گفته بودم که) و بعدش هم اینترنت و هی بزن تو سر خودت و کامپیوتر تا یه صفحه کوفتی رو باز کنه و آخرش هم بگه خییییططططط...



اونایی که قبول شدن، مبارکشون باشه و خوش بگذره بهشون

پ.ن. من دارم فکر میکنم برگردم یه بار دیگه کنکور بدم و برم دانشگاه تهران هرطور شده. قبلا ها انقدر تو نخ ش نبودم، حالا سرپیری و معرکه گیری...



561.




صبح خوابیدم
ولی گویا مُردم!
ساعت 5 عصر که بیدار شدم احساس اصحاب کهف بهم دست داده بود.
حالا امشب چه جوری باید خودم رو بخوابونم مصیبتیه دیگه...


نشستم زل زدم به این صفحه هتلهای پاریس، دارم فکر میکنم کدوم یکی از این 750 تا رو باید انتخاب کنم!
شاهکار زدم با این هتل سرچ کردنم.
اگر مدارکم جور بشه، پس فردا باید برم سفارت برای ویزا. نمیدونم با پانسیون و مُتل هم ویزا میدن یا حتما باید هتل باشه.



560. تو خودت پات سر قضیه حضرت مریم گیره





راست میگه طفلک. تا اینا هستن کسی حق نداره درمورد هیچ مساله ای مخصوصا مسئله ملی خودش اظهار نظر و تصمیم گیری کنه. کلا حرفشون اینه : کسی گُ*ه نخوره غیر از ما

آدم واقعا لذت میبره میبینه بالاخره یکی یه تکونی به خودش داد و به این مردک گفت " تو رو سننه؟"
آقای اعتماد به نفس! یه لطفی در حق بشریت بکن اون دهن گشادت رو دو روز ببند. ما وبگردها هم یه فکری برای بی سوژه موندنمون میکنیم، شما نگران نباش. ج.تی و مش.ایی هم هستن تازه، ما حوصله مون سر نمیره


پ.ن. صبح که برمیگشتم خونه از رادیو فردا جریان دُرفشانیهاش رو شنیدم، هم خنده م گرفته بود که چه با جدیت عربده میکشید و چرت و پرت میگفت هم عصبانی شده بودم وهی محکم میزدم روی فرمون بیچاره.
دستشون درد نکنه که مذاکراتشون رو گذاشتن دقیقا در همین مناسبت روز قدس، خیلی کار باحالی بود



559. یه وقتهایی مثل الان





یه وقتایی که خیلی خسته م و دلتنگ و دلخور و خلاصه عصبانی از خودم و خودت
دلم میخواد بگم " اصلا دیگه نمیخوام ببینمت. هیچ جا، هیچ وقت . هیچی هم مهم نیست دیگه "
بعد حتی جرات نمیکنم با خودم هم آروم به زبون بیارم این جمله رو
شانس که ندارم.
دلتنگیهام رو که جدی نگرفتی، همین یه جمله رو سفت می چسبی از خدا خواسته.
undo send هم که نداره...



پ.ن. هیچ وقت انقدر شجاع نخواهم شد که انقدر بلند و واضح به خودم دروغ بگم
پ.ن.2. چه فرقی داره که من نمیخوام ببینمت یا تو نمیخوای. نتیجه ش یکی ه. دلم هم خنک نمیشه، کوچیکتر و کوچیکتر و کوچیکتر میشه
پ.ن.3. سخت نگیر، از سرکار برگشتم

Saturday, September 04, 2010

558.






از خواب بیدار شدم و دارم چای میخورم با بیسکوییت کره ای چررررب (آخ گلوم!)
نه به قصد لذت.
فقط برای اینکه یه کم وقت بخرم که فکر کنم ببینم چه فکری برای این شکم گرسنه بکنم.
دوساعت دیگه باید سرکار باشم، زیاد وقت نیست.
نمیدونم چرا الان حس عصر جمعه رو دارم!




Thursday, September 02, 2010

557. میگن دنیا بی صاحاب شده، همینه





یه نگاهی به اینجا بندازید
یعنی چی که آذربایجان و ارمنستان و گرجستان رو جزو نقشه اروپا گذاشته؟
یعنی ما با اروپا هم مرزیم؟
یعنی ملت فرت و فرت میرن باکو برای تعطیلات و تفریحات، ویزای شینگن میگیرن مثلا؟
یعنی ترکیه اینهمه خودش رو تیکه پاره کرده و هیچی به هیچی، بعد این سه تا چه جوری عضو شدن؟!
منم میدونم که ویزاشون داستان خودش رو داره و پولشون هم یورو نیست، در این یک مورد هیچ مشکل شخصی هم با این آذربایجان کذایی ندارم، فقط خیلی برام عجیب بود این نقشه و دسته بندیش.
توی ورزش جزو سهمیه اروپا هستن؟ اون مسابقه یورو ویژن هم که اون دختره با آرش از آذربایجان شرکت کرده بود!

پ.ن. به جون خودم این قضیه هیچ ربطی به هیچی نداره. آدم براش سوال پیش میاد خوب. نیست که میخوام برم اروپا، یه کم بیشتر برام سوال پیش میاد. وگرنه من که هزار سال این کشورهای تازه به دوران نرسیده نمیرم که...
I'm not going somewhere that I'm not welcome

بعله، هیچ ربطی هم به گوشت و گربه نداره اصلا



556. بازم ماجرای مرخصی اکتبر






بعد از هرگز مرخصی دارم، اونم اکتبر. خسته نباشم با این تاریخ تعیین کردنم
تازه اروپا هم میخوام برم با اعتماد به نفس! کی اون موقع میره اروپا آخه گالیور؟
پدر همه رو درآوردم با سوال جواب هام.
فعلا فقط مطمئنم که آلمان و انگلیس و اروپای شرقی نمیخوام برم
بلژیک دوستانی هستن که دوست دارم ببینمشون
سوییس و ایتالیا که رویاهای زندگیم هستن و یک دوست قدیمی هم در سوییس دارم
جنوب فرانسه و اسپانیا رو باید باهم برم سر فرصت، این دفعه نه احتمالا
خلاصه که قاطی کردم. زود هم باید بلیت رو بگیرم وگرنه به من نمیرسه

به رِد: این دِهی که میخوای بری کجاست توی بلژیک؟ نیمه دوم اکتبر امتحان داری؟

پ.ن. پیشنهاداتتون رو لطفا هرچه زودتر ابلاغ کنید
پ.ن.2. این مرخصی دقیق زمانبندی شده بود برای یونان رفتن که پروازهای ما به یونان تعطیل شد رفت پی کارش و بنده سماق شدم



555. از اولش هم همین بود






مشکل اینترنت مال امروز و دیروز نیست
1400 سال پیش هم یه کتاب که میخواستن دانلود کنن، سه شب طول میکشیده
بسکه سرعت پایین بوده و هی قطع میشده


حالا هی میگن کابل فجیره...



554.





سه روز off گرفته بودم به قصد رفتن به استانبول اینبار دیگه واقعا جدی. چون تقریبا تنها جای به درد بخوریه که ما پرواز داریم و دردسر ویزا نداره و قشنگه و هوا هم احتمالا باید خوب باشه الان. بعد فهمیدم که تصادفا میخوره به تعطیلات بعد از عید فطر. نهایتا به این نتیجه رسیدم که منطقی نیست. ترکیه اونقدر امن نیست که بخوام تنها برم و ماشالله انگلیسی هم در حد جلبک دریایی بلد نیستن * و خیلی هم در تیغ زدن خارجیها تخصص دارن ! 4.5 پروازهم برای سه روز سفر یه کمی زیاده و جنازه برخواهم گشت.
برای ریزورت رفتن و آفتاب گرفتن و حال کردن توی هتل زبان چندان مشکل خاصی نیست، ولی من میخواستم برم شهر رو ببینم و خوب طبعا ارتباط برقرار کردن مهمه. دلم برای ترکی شنیدن تنگ شده راستش یه کم، ولی هرچی فکر میکنم میبینم که بنده در رابطه با ترکها چندان خوش سابقه نیستم، بهتره همچین ریسک مسخره ای نکنم.
طبق معمول میرم ایران شاید
برای دیدن دوستی که به زودی میره کانادا و بعد از سالها پیداش کردم
برای دیدن خان داداش که مطمئن بشم خوبِ خوب شده
برای دیدن مامان اینا که هیچ وقت وقت نمیشه ببینمشون از بس که هزارجا کار دارم همیشه


دوست نداشتم برم ایران. هربار برگشتن سخت تره و بیشتر خسته میشم از رفت و آمدش
خودم رو توجیه میکنم که هوا خیلی خوب شده و یه نفسی میکشم از این جهنم...


* خیر سرشون کشور توریستی هستن مثلا. چهارکلمه انگلیسی زورشون میاد یاد بگیرن. ما هم یه عمر جون میکنیم زبان کشورهایی رو یاد میگیریم که راهمون نمیدن بریم: امریکا و انگلیس و استرالیا و کانادا ! ترکی یاد گرفته بودم بیشتر به درد میخورد. والله به خدا


پ.ن. آقا گرگه داره زحمت میکشه یه چیزایی یاد میده، ولی دیگه الان وقت نیست که من 10 روزه انقدر یاد بگیرم که سرم کلاه نزارن و یه بلایی هم سرم نیارن (اوووووووه، نوبَرشو آورده حالا انگار...)



553. شب جمعه ست داریم؟!





خیلی ی ی ی گرسنمه
خوابم میاد
گلوم درد میکنه (امیدوارم مال خرما و پسته های دیروز باشه فقط)
حال ندارم پاشم غذا درست کنم
حال ندارم زنگ بزنم به دوستم که تولدشه (خاک بر سرم واقعا!)
حال ندارم تکلیف این مرخصیم رو معلوم کنم
روی مبل نیم چرتی میزدم و حال نداشتم صدای مزخرف تلویزیون رو کم کنم حتی!

عاقبت یکی از همین روزهای نه چندان دور خواهم مُرد
روی سنگ قبرم بنویسید : از تنبلی مُرد


یه نذری هم نمیارن در خونه اینجا، این چه ماه رمضونیه آخه!
هرچند که من نه شله زرد دوست دارم نه آش رشته، حتی در گرسنگی

آخ جون shaun the ship گذاشت الان


Wednesday, September 01, 2010

552. کاش گاهی سکوت اختیار کنم






این روزها زیاد برمیگردم و نوشته هام رو دوباره میخونم
تصحیح (!) میکنم، تغییر میدم، پاک میکنم، حذف میکنم
یک دقیقه بعد
یک ساعت بعد
یک روز بعد



551.The Hours




خیلی حوصله فیلم دیدن ندارم خیلی ی ی ی وقته
خیلی وقته که واقعا فیلم نمیبینم، صرفا وقت می کُشم
ولی این یکی رو دوست دارم
برای چندمین بار میبینمش و دوستش دارم

موسیقی زیبای آرامش بخشش رو
هر صحنه و هر دیالوگ و هر حرکت مریل استریپ رو
نگاه های گیج و سیگار کشیدن نیکول کیدمن رو، توی رودخونه رفتنش آخر فیلم
نگاه های پُر معنی اون پسر کوچولو رو
اون صحنه ای که پشت سر ماشین مادرش میدَوِه
این صحنه ش هربار نابودم میکنه
اون صحنه ای که توی ماشین به مامانش میگه momy I love you
اون پسر بچه و نگاه هاش
و موسیقی زیباش...

پ.ن. من یک موجود خشن هستم که اصلا هم با بچه ها و عکس بچه ها غش و ضعف نمیکنم




دلم یه پسر کوچولوی تخس میخواد که بهم بگه مامی آی لاو یوو
و من بهش بگم یوو آر مای گای
یا حتی یه دختر کوچولوی سیاه سوخته لاغر مردنی مو فرفری حاضرجواب
این رو اولین بار با این فیلم لعنتی فهمیدم

550. واقعی






میل باکسش رو باز کرد
یه ایمیل جدید داشت با این عنوان: با خواندن این مطلب می توانید جان خود و دیگران را نجات دهید
توی همون صفحه اصلی کنارش تیک زد
و دکمه delete رو کلیک کرد